خرید بک لینک
به قولِ شاعرِ کوچهها «ما پاک زیستیم، ما پاک باختیم...» مایی که پاک زیستیم... پاک باختیم...

برچسب: مانندِ, نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 22:30

نشده بود، اگر بوده، یادم نیست که سریالی از همان اول، اینطور میخکوب و مجذوبم کرده باشد؛ شد و کرد. نه از همان قسمت اول، که از همان اولین دقیقهها، قبل از تیتراژ. انگار از مدتها قبل میدانستم که این سریال برای من لحظاتِ لذتبخشی خواهد داشت. تماشایش را همانوقتها گذاشته بودم، شاید برای روز مبادا. روز مبادا که نبود، ولی بعد از تماشای اولین قسمتِ بیگبنگ تئوری، همینجوری، یکهویی، رفتم سراغِ این ی

برچسب: نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 3:36

دستش آرام دستم را لمس کرد تا به حرکت واداردم و بعد رها شد. نه که ملاحظه کند. ملاحظهای در کارش نبود، در تماسهای دستش با دستم، با صورتم، با موهایم، با شانهام، با کمرم. لمس میکرد، بیمنظور... ظاهرا بیمنظور. و من و دست و صورت و موها و شانه و کمرم با این تماسها کنار آمده بودیم. با بیمنظوریِ این تماسها. من و دست و صورت و موها و شانه و کمرم خودمان را به خریت زده بودیم. ساده بود. فکر نکردن، خ

برچسب: ترسم,بازگردی,رفته,باشم, نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 13:37

صبوحا به من یادآوری کرد که فصلِ محبوبم تابستان است. البته که فصلِ محبوبِ من تابستانست. ولی از آن تابستانهایی که کمتر اتفاق میافتند. مخصوصا توی این شلوغیها و این نبودِ وقت. وقتی که تمامِ روزهای تابستانت، از صبح تا شب، به کار و درگیری بگذرد. تابستانی که فصلِ محبوبِ من هست، جور دیگریست. همهچیز پیشکش، همان خوابِ نیمروزیِ تابستان را هم شدیدا دلتنگم. دلم، همین الان، توی اولین روزهای شهریور، ما

برچسب: نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 15:52

بعد باید کلی بنویسم در مورد حسهایم... خیلی چیزها در مورد جستجوی پروست؛ پرِ حرفم در موردش. بعد باید بنویسم از سیزن هفتم گیم آو ترونز که چقدر بد بود! بعد باید آن مطلبی را که قرار بود وسطهای این سیزن در مورد جیمی لنیستر بنویسم، بنویسم یک روزی. بعد باید در مورد شهرزاد بنویسم که این فصلش چقدر ناامیدکننده است و چقدر غیرقابلتحمل حتا! بعدتر... باید از خیلی چیزهای دیگر بنویسم، اما، آن حرفهای اصلی نان

برچسب: موقت,احتمالا, نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 15:52

مثلا... جمعهای شهریوری ـدلانگیزترین ماهِ تابستان**ـ، در دلانگیزترینِ ساعتِ صبح به قصدِ جاده، به خیابانهای خلوتِ تهران بزنی... در این دلانگیزترین حال و ساعتشان... ** دلانگیزترین و در عین حال حسرتبارترین ماهِ تابستان... حسرتِ تمامِ اتفاقاتِ نیفتاده... حسرتِ نزدیکی پایان... * از ترانهی تورج نگهبان، با صدای محمد معتمدی

برچسب: رهگذارت, نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 15:52

هفتهی پیش جستجو تمام شد. بعد از یک سال و چند روزی بیشتر. مرداد نود و پنج شروع شد و مرداد نود و شش تمام. و چه عیشِ مدامی (سلام آقای یوسا) بود خواندنش...

برچسب: نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:28

صفحه بندی